خرید بک لینک
امروز اولین نوشته وبلوگ سه نفری ماست

دیروز روز عجیبی بود عصر پرستو و سعید اومدن من استرس گرفتم baby گفت من ردیف میکنم

بهشون گفت ما واسه این که ریلکس تر باشیم با خیلیا قطع ارتباط کردیم

نشستن چرت و پرت گفتن یخورده راجع به فقر صحبت کردن

همه چی به خوبی و خوشی جلو رفت و آخر سر رفتن

بعد ما میخواستیم بریم چل بگیریم بهمون گفتن بریم بااغ کتاب کافی هم بزنیم با مجید و غزاله

رفتیم اونجا خیلی باحال بود .

اول یه چرخی زدیم اونجا ویدیو پروجکشن های با رزولوشن خوب داشت

ما سوار پله برقی افقی شدیم همینطوری داشتیم تصاویر طبیعت و اینا میدیدیمو میرفتیم

بعد همون راه رو برگشتیم

ضمنا اونجا خیلی شلوغ بود کلی پلیس و گارد و اینا بود اونجا انگار نشست طوری اقایان بود

بعد ما رفتیم نشتیم یه جا که فولکس واگن داشت رنگ قرمز مثل اون مقازه تو فیلیپین

غزاله دمنوش میخواست منم از همون دمنوش سفارش دادم

baby مث همیشه کاپوچینو

نشستیم یه خورده xشعر گفتیم و اینا

بچه ها از نرمال داستان خیلی بهتر بودن و بسیار خوش گذشت

در روزی مشابه که به قولی پرستو و سعید از چرخه زندگی ما خارج شدن مجید و غزاله دقیقا وارد شدند

خیلی ها بیاین و برین

ما همینجا هستیم

برچسب: نویسنده: طاها طباطبایی تاريخ: جمعه 12 آبان 1396 ساعت: 12:36

صفحه بندی